کاراموزی یا بیگاری
ساعت 9 صبح است ومن سرکارم. رییس وهمسر محترمش در خواب نازند وزودتر از 10 سروکله شان پیدا نمی شود .من هم حوصله کار کردن ندارم. نشسته ام اینجا ودارم وبلاگ می نویسم .البته کاری که انجام می دهم هم چندان مفید نیست. اول اینکه تبدیل شده ام به ماشین تایپ.دوم اینکه هیچ پولی بابت کارم دریافت نمی کنم وسوم اینکه مجبورم صبح زود از گرمای دلنشین تختخواب دل بکنم واین سرنوشت ادمی است که 6 سال دریکی از بهترین دانشگاه های ایران درس خوانده .اگرچه که مهارت آموزی عیب نیس اما ای کاش توی دانشگاه به ما درس عملی می دادند که مجبور نباشم بعد تحصیل دنبال مهارت آموزی بدوم یا حداقل وضعیت کاری طوری بود که توی رشته خودم مشغول به کار می شدم وپایم به حوزه ی آی تی باز نمی شد.اخر من ادمی نیستم که بتوانم ساعتها پشت سیستم بنشینم . حتی دورکاری وفریلنسینگ راهم امتحان کردم .آن هم یک نوع بیگاری مدرن با اسم ورسم شیک است. بنابراین بهترین کار همان کار استخدامی با حداقل ساعت کاری مفید است که آن هم لازمه اش درس خواندن برای ازمون استخدامی واسترس گرفتن است. کلا هر طور که بخواهی نگاه کنی ،کارکردن سخت وبغرنج است ومن هم اگر پول به اندازه کافی داشتم قطعا کار نمی کردم و فقط از زندگیم لذت می بردم .تمام روز را در طبیعت می گذراندم وکتابهای موردعلاقه ام را می خواندم وساعتها یوگا می کردم .می دانی اگرچه می گویند کار جوهر آدمی است . رییسم رسید.خداحافظ![]()