شاد.شاد .عمیقا شاد .این حال من است. این حال من است بعد از خواندن کتابهای فردریک بکمن.بعد از وقت گذرانی با دوستانم .بعد از فکر نکردن به تو ورها کردن خواستنت ومهم تر از همه بعد از اینکه فهمیدم هنوز هم ادمهایی در این دنیا هستند که می توانند به دل وجانم بنشینند واز صحبت کردن با انها لذت ببرم .این یعنی دیگر دوران سلطنتت بر قلبم به پایان خود رسیده وبالاخره دروازه قلب من باز شده . اصلا مهم نیس که این ادم کیست  وچطور با او اشنا شدم .حتی مهم نیست که از من خوشش امده یا نه .مهم این است که دیگر عشق تو نمی تواند چشمانم را کور کند ومن پس از سالها می توانم اطرافم را درست ببینم .نه تنها اطرافم را ،بلکه درونم را .ارزشمندیم را ،قلب مهربانم را . خودم را . خود خاص ومنحصر به فردم را . من امشب شاد ترینم چون بالاخره سرزمین حاصلخیز قلبم را از تو پس گرفتم و این یک پیروزی بزرگ است . مالکیت قلبم مبارکم باشد........