همیشه زندگی آن طور که انتظار داری پیش نمی رود.ینی هیچوقت زندگی مطابق برنامه ریزی های ما پیش نمی رود .مثلا من دقیقا در اوج کار وپیشرفت ،آپاندیسم ملتهب شد وبوممممم.......البته این حالت فقط مختص به برنامه ریزی های ما نیست . بلکه به علایقمان نیز مربوط می شود .علاوه بر اینکه گاهی زندگی طبق علایق ما پیش نمیره بلکه بعضی وقتهام علایقمونو درست نمی شناسیم.یه سری معیارای بیرونی به ما می گه که همسر آیندت باید تحصیلکرده وفیلان وبیسار باشه ..اتفاقا یه همچین ادمیم میاد تو زندگیت ولی بعد یه مدتی خود حقیقیشو رو می کنه و اون موقع می فهمی هیچ چی بالاتر از اخلاق وایمان نیس..مثل اتفاقی که تو زندگی من افتاد.من 6 ماه پیش با یه ادم ظاهرا همه چی تموم اشنا شدم. قلبم از اول گواهی می داد که این ادم اشتباهیه.ولی عقل ومنطقم میگف دیوونه از دستش نده ..هی قهر هی اشتی ..تا اینکه توی دوران اشتی این ادم متشخص یه روز کامل حرف نزد..منم بهش پیام دادم چی شده .گف یه دختری ازش بارداره. حالا کی این اتفاق افتاده ؟دقیقا تو موقعی که من باهاش قهر بودم .البته تو اینجای داستان لازمه یه نکته ای رو خدمت دختر خانومای محترمی که فک می کنن خواستگار خارجی چه تحفیه بگم...این اقا مقیم یکی از بهترین کشورهای اروپایی بود ،دکترا هم داشت تازه.خانواده هم ظاهرا متشخص ودرست وحسابی.خودشم که سلطان ادب وشخصیت...اما به قول قدیمیا تنبونش لق بود .بالاخره اون به من اعتماد کرد واین مساله رو بهم گفت ..به نظرتون واکنش من چی بود ؟منتظر بمونین....تازه داستان داره جالب میشه....